به گزارش پایگاه خبری گلوگاه ما،به نقل از خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «بلاغ»؛ صادق علیبیکی دکترای علوم سیاسی| این روزها در سازمان ها و نهادهای بین المللی بحث بر سر دفاع مشروع و ضرورت مهار بازیگران سرکش، مهمترین موضوع است. مهم تر اینکه بسیاری از دولت های منطقه که به دنبال چتر امنیتی بیگانه بودند با مشاهده اقلیت های میدانی به این نتیجه رسيدند که( امنیت اجاره ای) پایدار نیست و در چنین شرایطی دیپلماسی ناگزیر است که به سوی خودکفایی امنیتی حرکت کند.
به نظر می رسد که سیاست خارجی آمریکا در ( تله ادراکی) گرفتار شده است و فهم شکست راهبردی واشینگتن را در برابر دگردیسی قدرت در ايران و خوانش تقلیل گرایانه از توان تاب آوری آن قرار داد.مخلص کلام اینکه نظم پسا جنگ دیگر محصول اراده قدرت هایی بزرگ در اتاق های دربسته نیست و قصه تنگه هرمز نشان داد که جهان با توازن قوای نوین در گلوگاههای استراتژیک مواجه است.بنا به تعبیر توماس فریدمن، ايرانيان با تغییر دکترین خود از (صبر استراتژیک) به ( تقابل فعال)، عملا حق وتوی جریان انرژی را بدست گرفتند. این همان (قمار هرمز) است. بنابراین تهاجم نظامی به فروپاشی نظام نیانجامید بلکه کاتالیزوری شد برای گذار ايران به انسجامی جدید.
باید اذعان کرد که دیپلماسی نوسیاست مداران حاکم بر آمریکا با وجود هزینه های هنگفت نظامی از درک پدیده حکمرانی ( ژئواکونومیک بومی) در ایران بازمانده است. دیگر، سخن از معماری نوین قدرت است که سازوکاری را پدید آورده است که دیگر زبان تحریم و تهدید را به رسمیت نمی شناسد.
اکنون با تغییر پارادایم در مقیاس جهانی مواجهیم. پارادایمی مهلک که واشینگتن از درک آن عاجز مانده است.
در واقع مذاکرات اسلام آباد بن بست دیپلماتیک نیست، بلکه ماحصل بدفهمی بنیادین و پرمخاطره در اتاق های فکر پنتاگون، سازمان سیا و وزارت خارجه آمریکا است. چنانچه فکر می کردند تهاجم نظامی گسترده در اواخر اسفند و شوک ناشی از فقدان رهبر شهيد، تهران را به زانو در می آورد و گمان می کردند که سیستم حکمرانی ايران دچار فروپاشی درونی شده است. اما حقیقت اینست که ایران فرو نپاشید بلکه به انسجامی استراتژیک دست یافت که می توان از آن به (ناسیونالیسم دفاعی هوشمند) تعبیر کرد.
خطای بزرگ دولت ترامپ این بود که فکر می کرد فشار نظامی تهران را به پذیرش ( تسلیم نامه) در اسلام آباد سوق می دهد. و ایرانی ها هر امتیازی را برای بقای حکومت واگذار می کنند. اما آنچه در میز مذاکره رخ داد کاملا برعکس بود.
ایرانی ها استراتژی دولایه و پیچیده ای داشتند که نشان از بلوغ سیاسی داشت.در میز مذاکره بر حاکمیت مطلق و غیرقابل چانه زنی تاکید کردند و در میدان با اعلام قوانین جدید در تنگه هرمز درست ۲۴ ساعت پس از بن بست گفتگو ها نشان دادند که کلید جریان انرژی و نبض اقتصاد جهان در دست آنان است.
واشنگتن با پیش فرض ضعف ايران پس از تفاهم اسفندماه وارد مذاکرات شد اما به دکترین سخت پسا اسفند برخورد کرد. ايران بر تکیه بر لایه های قدرت و اهرم فشار بر تنگه هرمز از پذیرش شروط تحمیلی سرباز زد. در حال حاضر توافق مکتوبی حاصل نشده است اما مذاکرات پنهان در لایحه های امنیتی برای جلوگیری از برخورد مستقیم ادامه دارد.بنابراین آتش بس فعلی نه آتش بس جامع، بلکه آتش بس( ژئواکونومیک موقت) است. چراکه غرب برای نجات اقتصاد خویش به آرامش در هرمز نیاز دارد. دکترین جدید تهران بر این منطق استوار است که اگر ما امنیت اقتصادی و سياسی نداریم، هیچ کشوری در جهان نباید داشته باشد. این سخن شعار نیست بلکه واقعیت( ژئوپلتیک ) است.
وقتی تهران اعلام می کند تردد در هرمز مستلزم پذیرش استانداردهای جدید است در واقع به واشنگتن و بروکسل می گوید؛ دوران کدخدایی بر دریاها به پایان رسیده است و به نوعی حق وتوی اقتصادی جهان را از خیابان وال استریت به سواحل خلیج همیشه فارس منتقل کرد.