شهیدی که پیش از شهادت، رفتن را فریاد زد
بهاری زودهنگام در دل زمستان
سال ۱۳۳۸، هنوز سرمای زمستان دل از زمین نگرفته بود که صدای گریه نوزادی، گرمایی تازه به خانه اسماعیل و لیلا در شهر گلوگاه بخشید. بهمن، دومین فرزند خانوادهای متدین و سادهزیست، در دامان مادری مهربان و پدری جنگلنشین، بالید. او از همان کودکی، گویی مأموریتی در دل داشت؛ مأموریتی برای عدالت، ایمان و انسانیت.
در مدرسه، در بازار، در دل انقلاب
بهمن دوران ابتدایی را در دبستان مازیار و راهنمایی را در مدرسه شهریار گذراند. اما خیلی زود، با پرواز نابهنگام پدر، ترک تحصیل کرد تا نانآور خانه شود. از اصفهان تا گرگان، از کارخانه سیمان تا روزهای سخت کارگری، روح پرغرورش، خسته نشد. دوستانش، از جمله باقر تباکی، از رفاقت، محبت، و دفاع همیشگی او از ضعیفترها روایتها دارند؛ او جوانمردی بود در قامت یک نوجوان.
مسیر روشنی که از دل قرآن گذشت
نماز شب و قرائت قرآن، آرامش روح بیقرار بهمن بود. ایمانش را با عمل ثابت میکرد. در همان سالهای نوجوانی، رد پای او در مبارزات انقلابی گلوگاه دیده میشد. پس از پیروزی انقلاب، بهمن در تشکیل جلسات دینی و سیاسی، سهم مهمی ایفا کرد. دفتر حزب جمهوری اسلامی، بارها شاهد حضور مؤثر او بود.
سربازی در مسیر ایمان و مسئولیت
بهمن خدمت سربازی را در شاهرود آغاز کرد و بیشتر دورانش را در بخش عقیدتی ـ سیاسی ارتش گذراند. روز واقعه هفتم تیر ۱۳۶۰، وقتی ساختمان حزب جمهوری در آتش خیانت میسوخت، او آنجا بود. معجزهای بود که زنده ماند. مادرش با چشمانی نگران، شب تا صبح، به دنبال نشانی از فرزند گمشدهاش بیمارستان به بیمارستان را گشت، تا بالأخره او را در بیمارستان لقمان یافت.
از سیاهکل تا فاو؛ رزمندهای بیقرار
ضد انقلاب در سیاهکل و لاریجان، طعم ایستادگی گروه «سیاهجامگان» به سرکردگی بهمن را چشیدند. با شروع جنگ تحمیلی، بهمن به جبههها رفت. از سرپل ذهاب تا عملیات والفجر ۶ و ۸، او مسئولیتهای حساس گردان توپخانه، معاونت تیپ ۳ لشکر، و فرماندهی محور عملیات را برعهده داشت. در طول جنگ، بارها مجروح شد، اما باز میگشت؛ انگار که زخمها برایش نشان افتخار بودند.
وداعی از جنس یقین
نوروز ۱۳۶۵، وقتی هنوز مرخصی بهمن تمام نشده بود، به جبهه بازگشت. در آخرین وداع با مادر و فرزند، جملهای گفت که فراموش نمیشود:
«مادر، من میروم و دیگر برنمیگردم…»
و چنین هم شد؛ در ۹ فروردین ۱۳۶۵، در عملیات فاو، با اصابت ترکش، بهمن مجروح شد و پیش از رسیدن به بیمارستان، به دیدار معبود شتافت.
جاودانه در خاک، زنده در دلها
مراسم وداع با شهید کیانی، باشکوه برگزار شد. همسرش، سیدهزهرا نبوی، و فرزندانش محمد، اسماعیل و معصومه، چشم به پیکری دوخته بودند که آرام در بوستان شهدای سفیدچاه آرمید. یاد او، چون شقایقهای سرخ، هر بهار در دل مردم گلوگاه میشکفد.
بهمن؛ نه فقط یک نام، بلکه یک راه
بهمن کیانی گلوگاهی، رزمندهای بود در میدان نبرد، اما عاشقی بیادعا در میدان ایمان. نام او، سندی است بر وفاداری نسلی که برای اعتقاد، آزادی و خاک، همهچیز دادند.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید